|
مقدمه:با سلام خدمت همه دوستاني كه چه در بخش كامنت هاي عمومي و چه خصوصي با الطاف خود اين بنده را نواختند و از من خواستند تا به دامن پر مهر ادبيات و طنز باز گردم و من همچون خاتمي بالاخره تصميم گرفتم كه برگردم!در اين مدت كه نبودم اتفاقاتي افتاد كه بهتر است با هم مرور كنيم 1)برگزاري جشنواره فيلم گل آقا: اقدام بسيار مثبتي بود ولي احساس من اين است كه نسبت به گذشته بازتاب كمتري داشت شايد اگر جشنواره به جاي انتخاب خداداد عزيزي يك بار ديگر فيروز كريمي را لايق دريافت جايزه اي كه حالا عنوانش يادم نيست مي كرد مي توانست خودش را بيشتر در دل مردم جاي دهد.حداقل اينكه امير قلعه نوعي براي اينكار مناسب تر از عزيزي بود و فكر نمي كنم هنوز كسي جملات نغز اين عزيز را فرامش كرده باشد:الف)استفاده از كلمه « كل يوم» به جاي «كلهم» به كرات در برنامه نود! ب)استفاده از عبارت معروف «اگر آن پنالتي گل مي شد اوضاع 360 درجه فرق ميكرد!» بعد از بازي ايران و كره!به هرحال نميدانم كه اين جشنواره سال آينده برگزار خواهد شد يا نه ولي به هر حال دلمان براي گل آقا و گلنسا و خانم صفرزاده حسابي تنگ شده است(البته اين جمله آخر را در حالي مي نويسم كه خانمم فعلا حضور فيزيكي ندارند و اوضاع را به صورت تلفني كنترل ميكنند!) 2)حداحافظي مجدد گل آقا!
باور كنيد هر دفعه كه خبر خداحافطي يكي از نشريات گل آقا اعلام مي شود مردم از هم مي پرسند گل آقا مگه منتشر مي شد كه حالا بسته شده!گل آقا كه بسته شد جايگاه طنز مطبوعاتي هم به خطر افتاده است و ديگر هيچ خاستگاه و بستري براي اين شاخه از طنز پيدا نمي شود.نويسنده هاي چند شغله هم كه به درد كار طنز نمي خورند مثلا وقتي قرار شد من و فرزام الفت بين ايران خودرو و طنز يكي را انتخاب كنيم مقدمات بسته شدن اين نشريه فراهم شد ولي گذشته از شوخي، طنز مطبوعاتي يك آدم مايه دار مي خواهد كه اصلا به درآمد طنزنويسي فكر نكند به نظر شما توي مايه دارها همچين آدمي پيدا مي شود؟ 3) درگذشت زنده ياد منوچهر احترامي هوا باراني بود واز آن بارانهايي مي باريد كه ترس را در وجود آدم دوچندان ميكرد.با احترامي عزيز كلاس داشتيم و هفته قبلش از ما خواسته بود تا در مورد خود وي يك مطلب طنز بنويسيم و من از معدود روزهايي بود كه به تكليفم عمل كرده بودم ودلم ميخواست هر چه زودتر بيايد تا شاهكار مرا بشنود و اتفاقا آن روز خيلي دير كرد به طوري كه همه دختران كلاس نگران شده بودند و بالاخره او با حدود يك ساعت تاخير وارد شد و من مطلبم را كه شروع كردم با اين جملات آغاز مي شد: خيلي دير كرده بود فرشته ها نگران شده بودند...!!! كه كلاس از خنده منفجر شد.يكي از بچه ها كه متاسفانه نام او را فراموش كرده ام و فقط مي توانم بگويم كه كچل بود ودر حال رفت و آمد بين كشورهاي مختلف، مثل بقيه فكر كرده بود كه منظور من از فرشته همان دخترهاي كلاس هستند به شوخي در گوشم گفت: كدوم يكيشون فرشته اند اينها كه همه ديو اند! البته مطلب من كه تمام شد مورد تشويق شديد بچه ها قرار گرفتم ولي استاد احترامي به فكر فرو رفته بود و هيچ نمي گفت چرا كه مطلب من در مورد مرگ او نوشته شده بود.الان كه فكر ميكنم نميدانم چرا آن مطلب را نوشتم شايد به قول فاضل و فرزام اين هم مثل بقيه كارهاي فكرنكرده من باشد!حيف كه اصل مطلب را ندارم و اگر گلنساي عزيز اصل آن فيلم را(كلاسهاي استاد به دستور گلنسا فيلمبرداري مي شد) در اختيارم بگذارند شنيدن دوباره آن مطلب خال از لطف نخواهد بود. يادش گرامي باد عكس ها از :گل فيلمwww.fararu.com
|