تبليغاتX
طنزیجات!
طنزیجات!
يك طنزپرداز با اینکه دغدغه مدینه فاضله را دارد اما قطعا مخالف تحقق آن است!
با سلام و تبریک سال نو به همه دوستان عزیز و ممنون از الطاف دوستانی که بابت ورود «نازنین فاطمه»، تلفنا و کامنتا و حضورا و کلا تبریک گفتند

* شما باید خیلی خوشحال باشید که با خواندن پست قبلی از هر گونه سفر با هواپیما خودداری کردیدوگرنه

می بایست همین الان به همراه رییس جمهور فقید لهستان در میهمانی باقالی ها شرکت می کردید فقط من نمی دانم این وسط چطوری صدا و سیمای ما خودش را مثل باز شکاری بر بالین هواپیمای توپولوف مسقوطه آنهم در درک اسفلستان روسیه رساند و کم مانده بود که از فرط(...)گزارش هیجان انگیز سقوط را بطور مستقیم پوشش دهد(!) شاید می خواسته با این کار بگوید که کشور مرفه و کاردرست و باکلاس لهستان هم از توپولوف استفاده می کند پس اینقدر گیر ندهید!شاید هم می خواسته از سر انسان دوستی هم که شده در بین اجساد لهی، کودکی یتیم پیدا کند وبیاورد ایران و ما که به یتیم نوازی شهره آفاق هستیم چشممان کور و دندمان نرم! بزرگش کنیم به هر حال یتیم،یتیم است دیگر! یتیم غزه ای و لهستانی که ندارد!شاید هم می خواسته با این کارش نشان بدهد که این درست که توپولوف های ایرانی آدمکش اند ولی دیگر رییس جمهور کش که نیستند!هستند؟

*خانم کاترین بیگلو شانس آورد که پس از گرفتن جایزه اسکار ، همچون خانم لسینگ(برنده نوبل ادبیات که

گفتند کرمانشاهی است!)کلی پشت سرش حرف و حدیث در نیاوردند که فلانی اهل طایفه بیگی هاست و لابد جزء ایل بختیاری است(!) البته ما هم شانس آوردیم که یک زنیکه تارک الصلات و بی حجاب و سلیطه و پاچه پاره! (همچنانکه در تصویر هم مشاهده می فرمایید!)ایرانی نیست وما هم همان بهتر که سالی دو سه بار برویم سینما و کلی پای فیلمهای تهمینه میلانی اشک بریزیم و روز و شب به این مردهای لاکردار که کارشان ستم کردن بر زنان مظلوم و بی دفاع است لعنت بفرستیم! 


* در خبرها آمده بود که عید همین امسال 120 میلیون سفر توسط شهروندان ایرانی رقم خورده است! یعنی

اگر هر خانواده ایرانی به تنهایی عازم سفر شود یعنی نوزاد خانواده با کالسکه اش بصورت جداگانه و بابابزرگ خانواده با عصا بصورت جداگانه و بابا و خواهرها و داماد و عروس ها و نوه و نتیجه ها هم بصورت جداگانه راهی سفر شوند یعنی اگر جهنم و ضرر و گور بابای مال دنیا ، سفر یوری گاگارین به ماه را هم جز این آمار حساب کنیم کلا سرجمع می شود 70 میلیون سفر که اگر این عدد را در 2 ضرب کنیم می شود 140 میلیون سفر که اگر منهای 20 میلیون کنیم می شود 120 میلیون سفر( دیدید که کاملا علمی و فنی حساب کردیم که دوستان ، اگر خواستند آماری چیزی بدهند مشتری شوند و جای دیگری نروند!)

* مسعود ده نمکی در سریال دارا و ندار کلی هنرنمایی به خرج داد و از یک کامیون بازیگر به بهترین نحو ممکن استفاده کرد! یکی از این بازیگران علیرضا خمسه بود که آنقدر با همسرش(مریم کاویانی) در این سریال با هم رودربایستی به خرج دادند که مخاطب بینوا آخرش پرسید که پس چطوری این دو نفر بچه دار شده اند!

*و بالاخره جومونگ 2 هم آمد!

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط روح الله عسکری در ساعت 9:46 |

نکته:اگر وبلاگ را درست و حسابی مشاهده نمی کنید حتما اطلاع دهید!

  روزنامه همشهری در مورخه سوم اسفند مطلبی چاپ کرده است تحت عنوان «چگونه درحوادث هوایی سالم بمانیم!» که البته باور کنید فقط عنوانش طنز است و مطالب داخل آن خیلی هم جدی است ! و اتفاقا به نکات کاملا کلیدی هم اشاره می کندمثلا اینکه در تمام طول پرواز می بایست کمربند ایمنی بسته باشد! که من حدس می زنم نویسنده مذکور با اینکه خارجی است می خواسته با همدستی مترجمش، به زور هم که شده است یک جورهایی ما را از نوشیدن شربت شیرین شهادت محروم کند ولی زهی خیال باطل چون مثلا وقتی که ما در اوج چند هزارپایی زمین هستیم و خلبان اعلام می کند که موتورهای هواپیما از کار افتاده است و آتش ،هم اکنون در زیر پاهای گرامی شما مستقر شده است، کمربند ایمنی که هیچ بابای کمربند ایمنی هم دیگر نمی تواند جلوی فرشته هایی که برای بردن ما به سمت بهشت صف کشیده اند را بگیرد!بنابراین من همینجا توصیه می کنم که اصلا سراغ انجور مقاله هایی که فقط به درد خارجی ها می خورد نروید بلکه من یک نسخه کاملا ایرانی برای کسانی که دوست ندارند به این زودی ها قدم به بهشت بگذارند تجویز کرده ام که می خوانید:

1- بر خلاف نویسنده مذکور من معتقدم که برای سالم ماندن در حوادث هوایی کلیه تمهیدات می بایست قبل از پرواز صورت گیرد یعنی باید شما در انتخاب هواپیما کاملا دقت کنید که کلا ساخت روسیه(!) نباشد اما از آنجا که اخیرا دولت خدمتگزار(یا خدمتگذار!) در راستای کلیه امور عدالت محور خود اسم هواپیما را از توی بلیط ها حذف نموده اند تا شربت شیرین شهادت به صورت عادلانه بین همه تقسیم شود و فقط مرفهین بی درد از این فیض استفاده ننمایند شما چاره ای ندارید جز اینکه یک پارتی ای کارچاق کنی رحیم مشایی ای چیزی توی سازمان هوایی پیدا کنید تا بتوانید در صورت روسی بودن هواپیما پرواز خود را کنسل و یا تغییر دهید البته باز هم فکر نمی کنم با دانستن نوع هواپیما چیزی عاید شما شود چون ممکن است در صورت کنسلی ، حالا حالا ها بلیط گیرتان نیاید و ماموریت مهم اداری شما که اصلا هیچ ربطی هم به بازارهای شهر مقصد ندارد، دچار اختلال شود و در ثانی گیریم که شما پروازتان را کنسل کردید و آمدیم و هواپیما سقوط نکرد(!) آنوقت شما با چه رویی می خواهید تو روی مدیریتان و از همه مهمتر خانمتان که کلی لیست خرید به دست شما داده است نگاه کنید! بنابراین مثل اون پسره در جوک قزوینی که در یک کوچه بن بست گیر اتاده بود چاره ای ندارید جز این که به خدا توکل کنید!

2- گیریم از شانس شما یک هواپیمایی گیرتان آمد که نه تنها ساخت کشور روسیه نیست بلکه خلبان آن هم روسی نیست بلکه هم تحت اجاره روسیه هم نیست اما ساخت یک کشور فرانسه است و ایران از یونان اجاره کرده است حالا مانیتورهای این هواپیما یک غلطی کردند وبه جای خلیج فارس نوشتند خلیج خالی! این دیگر این همه جنجال به پا کردن ندارد ببینم شما اگر یک توپولوف سوار شوید ببخشید توپولوف چی دارد که مانیتور داشته باشد(!) مثلا یک هواپیمای روسی سوار شدید که روی مانیتورهایش نوشته بود : خلیج همیشه فارس و اتفاقا زد و داخل همان خلیج همیشه فارس سقوط کردید بهتر است یا آن هواپیمای یونانی خلیج خالی!یک کمی واقع بین باشید و احساسات را هم کنار بگذارید اتفاقا دیدید و دیدیم که پارسال پیارسال یک محمود نامی رفت داخل یک اجلاس نامی که بالایش روم به دیوار نوشته بود خلیج همیشه عر... و اتفاقا در زیر همان تابلو هم با غرور ایستاد استکبارجهانی را محکوم کرد و دیدیم که نه آسمان به زمین رفت و نه زمین به آسمان ولی شما فراموش نکنید که در آسمان هستید و مکن است هر آن آسمان به زمین بیاید!

3- حالا آمدیم و سوار هواپیمای روسی شدید و با اسم خلیج خالی هم مواجه گردید به شکلات هایی که مهماندارها پخش می کنند خوب دقت کنید این آخرین تجربه شیرین شما در این دار فانی و پیش از نوشیدن شربت شهادت خواهد بود پس گور بابای توصیه های بهداشتی و دندانپزشکی! تا می توانید بخورید و حالش را ببرید تا آماده شیرینی بزرگتر شوید!

4 - برای اینکه به سقوط فکر نکنید بهتر است به پانتومیم هایی که مهمانداران قبل از پرواز اجرا می کنند حسابی بخندید و اگر دولت عزیز در کنار همه پیشرفتهای بر منکرش لعنت یک لطفی هم می کرد و به هر پرواز یک گروه هنرمند تیاتری ضد سقوط ،اختصاص می داد، مسافران عزیز آنقدر می خندیند که یک دفعه چشمهایشان را که باز می کردند می دیدند توی بهشت هستند البته منظورم از بهشت شهر دوبی و یا سایر بلاد اجنبی نیست بلکه همان بهشت است! در ضمن بدون روزنامه اصلا وارد هواپیما نشوید شاید مشایی ای یا کسی توی این مایه ها شب قبل سخنرانی کرده باشد از ما گفتن بود!

5- از ما گفتن بود!!!!


کاریکاتور : ذاکری - سایت ایران کارتون

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط روح الله عسکری در ساعت 13:58 |
با سلام و عرض پوزش به مناسبت تاخیر یک ساله (من کلا توی هر کاری (مثل برادر و دوست عزیزمان ...!)رکورد شکنم تو وبلاگ نویسی که دیگر جای خود دارد) بفرمایید این هم بی ربط ترین طنزی که من می توانستم بنویسم لازم به ذکر است که مطلب زیر در ماهنامه جامعه و بهداشت روان(امیدوارم دزست تلفظ کرده باشم!) به چاپ رسیده است

فرض کنید صاحبخانه شما(با توجه به کاهش شدید قیمت مسکن در همین چند سال اخیر که نه تنها در طول تاریخ بلکه در عرض و عمق آن هم بی سابقه بوده است) طی یک طرح دوفوریتی خواهان دوبرابر شدن پول پیش و یا اجاره ماهیانه شده است؛ نه ببخشید! فرض کنید کارفرمای شما (در راستای تحقق شدید کاهش نرخ بیکاری که اتفاقا این یکی هم مثل موارد داخل پرانتز قبلی می باشد) از شما خواسته است که یا به اندازه سه نفر کار کنید و یا می توانید دنبال یک کار مناسب تر دیگری باشید؛ نه! ببخشید فرض کنید که همسر شما از موتورسواری و بی کلاسی این زندگی نکبت خسته شده و خواهان خرید فوری یک ماشین تا همین چند روز آینده است ؛ باز هم نه ببخشید! اصلا به جای همه مفروضات بالا فرض کنید طرح تهوع ببخشید تحـ... اصلا بی خیال این فرض کردن شده و گوشی تلفن تان که مدام دارد روی اعصاب آدم راه می رود را جواب بدهید فرد آنسوی گوشی ادعا می کند که 21 سال پیش از کوچه پشتی مدرسه ابتدایی دوست پسر عمه باجناق شما گذشته است و به افتخار همین آشنایی جمعه همین هفته شما را به یک مهمانی کوچک در درکه دعوت می نماید اما شما با خونسردی کامل وبدون اینکه جواب طرف را بدهید گوشی را قطع می کنید اما بعد از بار بیست و نهم که زنگ می زند شما نه تنها خونسرد نیستید بلکه با استرس ودر حالیکه یک میلیون و هشتصدهزار تومانی را که با قرض و قوله و من بمیرم و تو بمیری در بغل گرفته اید ، نگران نرسیدن جمعه موعود هستید و شب تا صبح کابوس می بینید که بعد از پنجشنبه، شنبه شروع شده و خبری از جمعه نیست که نیست! بنابراین همان نیمه شب به فامیل گرامیتان زنگ می زنید و همان نیمه شب کار اولین خرید دست گرمی را که سفر به تایلند می باشد را تمام می کنید صبح که خورشید از افق دوردست به اتاق شما لبخند می زند و خروس ها هم مشغول قوقولی کردن می باشند پلیس شما را به جرم فعالیتهای هرمی دستگیر می کند!

***

بعد از مدتها که از زندان آزاد می شوید می بینید که صاحبخانه اثاث شما را به نزدیکترین سمساری گزارش داده است و از کار خبری نیست و البته همسرتان هم بدنبال سرنوشت خود رفته است و طرح تهوع ببخشید تحـ... اصلا بگذریم تصمیم می گیرید برای اینکه لااقل پولتان را زنده کرده باشید به تایلند سفر کنید و البته کمی هم در آنجا بدنبال کار باشید. توی فرودگاه بارها قضیه فرار مغزها را مرور کرده اشک می ریزید و سوار هواپیما می شوید مهماندار بعد از پخش شکلات -که تنها تجربه شیرین سفر با هواپیما پس از take off است(!) - نگاهی معنادار به شما می اندازد و از شما می خواهد تا همراه او به کابین خلبان بروید توی راه مدام قند توی دلتان آب می شود و فیلمهای عاشقانه و از این حرفا... که خود را با خلبان تنها می بینید! آقای خلبان بعد از سلام و تعارفات معمول بالاخره حرف دلش را می زند و از شما درخواست می کند تا افتخار زیر شاخه بودن او را نصیب خود کنید شما هم که قبلا این افتخار را البته با یک نفر دیگر داشته اید صدای خودتان را بالا می برید در همین حین ماموران امنیت پرواز وارد کابین شده و شما را به جرم فعالیتهای هرمی آنهم در کابین خلبان دستگیر می کنند اما از شاتس شما سوانح هوایی که معمولا هر ده هزار سال یکبار اتفاق می افتند دقیقا همان لحظه گریبان هواپیما را گرفته و مجبور به سقوط می کنند!

***

چشمهایتان را باز می کنید چند انسان اولیه بالای سر شما رژه می روند و آواز محلی می خوانند تبریک می گویم شما تنها بازمانده سقوط هواپیما هستید و هم اکنون ساکنان یک جزیره متروک و دورافتاده در اواسط اقیانوس در حال رتق و فتق امور شما هستند پس از چند روز که حالتان حسابی جا می آید یاد فیلم جزیره گنج می افتید تصمیم می گیرید تا آمدن یک کشتی به آن حوالی ، گنج های اهالی را به جیب بزنید! تنها راه چاره تاسیس یک شرکت هرمی است؛ در اولین روز و در ازای دریافت 4 صندوق طلا 4 زیر شاخه هم پیدا می کنید اما در روز بعد همه 4 صندوق را از دست می دهید چون ساکنان جزیره 5 نفر بیشتر نیستند(!) و شما تا دست یافتن دوباره به صندوقهای طلا باید 4 روز دیگر صبر کنید و اینکار همچنان ادامه دارد چون تا کنون هیچ کشتی ای از آن حوالی عبور نکرده است و بعیدهم به نظر می رسد چنین اتفاقی بیفتد چون شما در "هرم برمودا " گیر کرده اید!

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط روح الله عسکری در ساعت 1:48 |
روز اول

الان چند ساعتی می شود که سال قدیم اوضاع و احوال و افسار جهان را به دست سال جدید سپرده و خودش رفته است تا به بیخ ریش تاریخ سریش شود.ننه سرما هم آن طور که از گفتگویش با یک خبرگزاری پیداست چندان از این انتقال قدرت ناراضی نیست.البته تا حدودی هم حق با سرکار خانم است چرا که به نظر من زمستانی که آنقدر سرد نباشد تا بشود درآن گاز را سهمیه بندی و از این طریق به توزیع عدالت در همه سطوح جامعه پرداخت اصولا به درد لای جرز هم نمی خورد!


روز دوم

با احتساب وقت های تلف شده و کلی عقب و جلو کردن ماشین زمان،کل یوم 24 ساعت نیست که عمونوروز بر خر مراد سوار شده است ولی گویا توی همین مدت کم هم کلی موفقیت کسب کرده و کارهایی انجام داده است که بنی بشر ذاتا از انجام آنها عاجز می باشد مثلا همین دو ساعت پیش اعلام کرد با استفاده از چند جوان خبره ،جواب 2ضربدر2 خودمان را که سالهای سال با یک عدد 4 ناقابل سرمی کرد را تا 16برابر افزایش داده که از زمان مهبانگ بزرگ به اینطرف بی سابقه بوده است!


روز سوم

با اینکه اگر 100 شبکه تلویزیونی هم جلوی من و مهمانانم بگذارند انتخاب شبکه ای که میزگرد پخش می کند انتخاب 99 هیچکداممان نیست ولی نمیدانم چطور می شود که میزگرد، پای ثابت میهمانی های ماست آنهم نه با این موضوعات درپیت نظیر نرخ تورم و پرداخت یارانه ها و افزایش قیمت حاملهای انرژی بلکه با موضوعات کاملا تخصصی نظیر  معضل جدایی طلبان مینسک و تاثیر آن بر روابط جهانی و همچنین نرخ تولید ناخالص ملی در کشور بورکینافاسو!غافل از اینکه خانمهای ما در اجلاس رو کم کنی خود(!) با دیدن دکور و النگو و مانتوی چندصد هزار تومانی همدیگر،طرح اقتصادی اشان بلافاصله گل میکند و اتفاقا بدون نیاز به تصویب ، فردا ساعت 8 صبح باید اجرا شود!


روزچهارم

تمام شد!نوروز راعرض میکنم!البته نوروز کارمندان عزیز را عرض میکنم و الا چرخ مبارک هواپیمای مرفهین بی درد هنوز خاک آنور آب را هم لمس نکرده است چه رسد به اینکه نوروزشان بخواهد کن فیکون شود.فعلا باید با جدول باطله ها ساخت تا روزنامه ها دلشان بسوزد و بعد از 14 روز منتشر شوند!


روزپنجم

راستیاتش را بخواهید از بس توی خانه نشستیم و تخمه و آجیل و تنقلات خوردیم حسابی پوسیدیم پس بهترین کار این است که به اتفاق اهل و عیال به یک مکان هنری - تفریحی برویم از شما چه پنهان از خانه که بیرون می آییم شوکه می شویم همه جا سبز شده است از درختان و فضای سبز شهرداری بگیر تا زیر پای ما که الان نزدیک یک ساعت است که منتظر تاکسی ایستاده ایم !


روز ششم

امروز حسابی توی وب گشتم تا اینکه شعر بسیار زیبای زیر را از توی سایت یک آدم بسیار مهم پیدا کردم خواندنش را به شما هم توصیه می کنم:

سازمان برنامه و
بودجه
        تعطیل است
و هوا چقدر بهاری است!

    لیگ برتر
تعطیل است و هوا چقدر
                         خوب است!
مطبوعات همه
           تعطیل اند
و هوا خیلی
             خیلی
                  خیلی    
                 عالی است!!!

روز هفتم

آنقدر تیزر فیلمهای اکران نوروزی سینما را دیدم که بالاخره تصمیم گرفتم دلم را به دریا بزنم و کمی هم خرج هنر هفتم کنم اما هرچقدر میگردم آن سی دی فروش  کنار خیابان را پیدا نمی کنم واقعا حیف شد!شش فیلم جدید در یک دی وی دی فقط هزار تومان...!


روز هشتم

یک مساله!
« اگر قرار باشد صدا و سیما به ازای مصرف هر مترمکعب آب مصرفی ،آب بهای بدون یارانه را پرداخت کند احتمال اینکه این سازمان ، دچار بحران مالی شود چقدر است؟ »
البته اگر شما هم مثل من یک اقتصاددان حرفه ای بودید این مساله،درست وسط تماشای چند سریال جذاب به ذهن شما هم خطور میکرد!


روز نهم

مردی بر بالای یک بلندی ایستاده بود و دهان وی نیم گز باز وجمعیتی عظیم و فریاد می زد که تاکتیک این تیم از فلان تیم هم بدتر است و از فیسال تیم هم ضعیفتر! و ما اینگونه نخواهیم توانست به آفریقای جنوب صعود کنیم !حکیمی از آنجا مگر می گذشت گفت: ای غافل کی این تیم تاکتیک داشت؟!


روز یازدهم

الان یازده روز است که از نوروز می گذرد و ما یازده روز است که به سمت جلو حرکت کرده ایم و اگر پارسال هم را حساب کنیم الان یک سال و یازده روز است که به جلو حرکت کرده ایم و نسبت به زمان ساسانیان یک قرن و یازده روز و نسبت به آغاز آفرینش، کلی قرن و یازده روز است که به سمت جلو حرکت کرده ایم.خلاصه ما کلا در حال پیشرفت و حرکت به سمت جلو هستیم حتی اگر عمو نوروز گاهی مواقع ،یادش برود که این نکته را به ما گوشزد کند!

روز سیزدهم

همه آنهایی که تا دیشب توی سریالهای تلویزیونی بر سر هم می پریدند و به کمتراز مرگ یکدیگر،  راضی نبودند الان با هم رفیق شده اند و کلی نوشابه برای هم باز می کنند.به هرحال تعدادی از سریالها امشب نمام می شوند و آنهایی هم که سهمیه نگاتیو و آب بیشتری داشته اند فعلا مهمان ما خواهند بود!
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط روح الله عسکری در ساعت 20:3 |
مقدمه:با سلام خدمت همه دوستاني كه چه در بخش كامنت هاي عمومي و چه خصوصي با الطاف خود اين بنده را نواختند و از من خواستند تا به دامن پر مهر ادبيات و طنز باز گردم و من همچون خاتمي بالاخره تصميم گرفتم كه برگردم!در اين مدت كه نبودم اتفاقاتي افتاد كه بهتر است با هم مرور كنيم

1)برگزاري جشنواره فيلم گل آقا:
اقدام بسيار مثبتي بود ولي احساس من اين است كه نسبت به گذشته بازتاب كمتري داشت شايد اگر جشنواره به جاي انتخاب خداداد عزيزي يك بار ديگر فيروز كريمي را  لايق دريافت جايزه اي كه حالا عنوانش يادم نيست مي كرد مي توانست خودش را بيشتر در دل مردم جاي دهد.حداقل اينكه امير قلعه نوعي براي اينكار مناسب تر از عزيزي بود و فكر نمي كنم هنوز كسي جملات نغز اين عزيز را فرامش كرده باشد:الف)استفاده از كلمه « كل يوم» به جاي «كلهم» به كرات در برنامه نود! ب)استفاده از عبارت معروف «اگر آن پنالتي گل مي شد اوضاع 360 درجه فرق ميكرد!» بعد از بازي ايران و كره!به هرحال نميدانم كه اين جشنواره سال آينده برگزار خواهد شد يا نه ولي به هر حال دلمان براي گل آقا و گلنسا و خانم صفرزاده حسابي تنگ شده است(البته اين جمله آخر را در حالي مي نويسم كه خانمم فعلا حضور فيزيكي ندارند و اوضاع را به صورت تلفني كنترل ميكنند!)

2)حداحافظي مجدد گل آقا!

باور كنيد هر دفعه كه خبر خداحافطي يكي از نشريات گل آقا اعلام مي شود مردم از هم مي پرسند گل آقا مگه منتشر مي شد كه حالا بسته شده!گل آقا كه بسته شد جايگاه طنز مطبوعاتي هم به خطر افتاده است و ديگر هيچ خاستگاه و بستري براي اين شاخه از طنز پيدا نمي شود.نويسنده هاي چند شغله هم كه به درد كار طنز نمي خورند مثلا وقتي قرار شد من و فرزام الفت بين ايران خودرو و طنز يكي را انتخاب كنيم مقدمات بسته شدن اين نشريه فراهم شد ولي گذشته از شوخي، طنز مطبوعاتي يك آدم مايه دار مي خواهد كه اصلا به درآمد طنزنويسي فكر نكند به نظر شما توي مايه دارها همچين آدمي پيدا مي شود؟

3) درگذشت زنده ياد منوچهر احترامي
هوا باراني بود واز آن بارانهايي مي باريد كه ترس را در وجود آدم دوچندان ميكرد.با احترامي عزيز كلاس داشتيم و هفته قبلش از ما خواسته بود تا در مورد خود وي يك مطلب طنز بنويسيم و من از معدود روزهايي بود كه به تكليفم عمل كرده بودم ودلم ميخواست هر چه زودتر بيايد تا شاهكار مرا بشنود و اتفاقا آن روز خيلي دير كرد به طوري كه همه دختران كلاس نگران شده بودند و بالاخره او با حدود يك ساعت تاخير وارد شد و من مطلبم را كه شروع كردم با اين جملات آغاز مي شد: خيلي دير كرده بود فرشته ها نگران شده بودند...!!! كه كلاس از خنده منفجر شد.يكي از بچه ها كه متاسفانه نام او را فراموش كرده ام و فقط مي توانم بگويم كه كچل بود ودر حال رفت و آمد بين كشورهاي مختلف، مثل بقيه فكر كرده بود كه منظور من از فرشته همان دخترهاي كلاس هستند به شوخي در گوشم گفت: كدوم يكيشون فرشته اند اينها كه همه ديو اند! البته مطلب من كه تمام شد مورد تشويق شديد بچه ها قرار گرفتم ولي استاد احترامي به فكر فرو رفته بود  و هيچ نمي گفت چرا كه مطلب من در مورد مرگ او نوشته شده بود.الان كه فكر ميكنم نميدانم چرا آن مطلب را نوشتم شايد به قول فاضل و فرزام اين هم مثل بقيه كارهاي فكرنكرده من باشد!حيف كه اصل مطلب را ندارم و اگر گلنساي عزيز اصل آن فيلم را(كلاسهاي استاد به دستور گلنسا فيلمبرداري مي شد) در اختيارم بگذارند شنيدن دوباره آن مطلب خال از لطف نخواهد بود. يادش گرامي باد

عكس ها از :

گل فيلم

www.fararu.com
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط روح الله عسکری در ساعت 12:36 |
عناوین اخرین مطالب ارسالی