يك طنزپرداز با اینکه دغدغه مدینه فاضله را دارد اما قطعا مخالف تحقق آن است!
* شما باید خیلی خوشحال باشید که با خواندن پست قبلی از هر گونه سفر با هواپیما خودداری کردیدوگرنه
![]() |
*خانم کاترین بیگلو شانس آورد که پس از گرفتن جایزه اسکار ، همچون خانم لسینگ(برنده نوبل ادبیات که
![]() |
* در خبرها آمده بود که عید همین امسال 120 میلیون سفر توسط شهروندان ایرانی رقم خورده است! یعنی
![]() |
* مسعود ده نمکی در سریال دارا و ندار کلی هنرنمایی به خرج داد و از یک کامیون بازیگر به بهترین نحو ممکن استفاده کرد! یکی از این بازیگران علیرضا خمسه بود که آنقدر با همسرش(مریم کاویانی) در این سریال با هم رودربایستی به خرج دادند که مخاطب بینوا آخرش پرسید که پس چطوری این دو نفر بچه دار شده اند!
*و بالاخره جومونگ 2 هم آمد!
نکته:اگر وبلاگ را درست و حسابی مشاهده نمی کنید حتما اطلاع دهید!
روزنامه همشهری در مورخه سوم اسفند مطلبی چاپ کرده است تحت عنوان «چگونه درحوادث هوایی سالم بمانیم!» که البته باور کنید فقط عنوانش طنز است و مطالب داخل آن خیلی هم جدی است ! و اتفاقا به نکات کاملا کلیدی هم اشاره می کندمثلا اینکه در تمام طول پرواز می بایست کمربند ایمنی بسته باشد! که من حدس می زنم نویسنده مذکور با اینکه خارجی است می خواسته با همدستی مترجمش، به زور هم که شده است یک جورهایی ما را از نوشیدن شربت شیرین شهادت محروم کند ولی زهی خیال باطل چون مثلا وقتی که ما در اوج چند هزارپایی زمین هستیم و خلبان اعلام می کند که موتورهای هواپیما از کار افتاده است و آتش ،هم اکنون در زیر پاهای گرامی شما مستقر شده است، کمربند ایمنی که هیچ بابای کمربند ایمنی هم دیگر نمی تواند جلوی فرشته هایی که برای بردن ما به سمت بهشت صف کشیده اند را بگیرد!بنابراین من همینجا توصیه می کنم که اصلا سراغ انجور مقاله هایی که فقط به درد خارجی ها می خورد نروید بلکه من یک نسخه کاملا ایرانی برای کسانی که دوست ندارند به این زودی ها قدم به بهشت بگذارند تجویز کرده ام که می خوانید:
1- بر خلاف نویسنده مذکور من معتقدم که برای سالم ماندن در حوادث هوایی کلیه تمهیدات می بایست قبل از پرواز صورت گیرد یعنی باید شما در انتخاب هواپیما کاملا دقت کنید که کلا ساخت روسیه(!) نباشد اما از آنجا که اخیرا دولت خدمتگزار(یا خدمتگذار!) در راستای کلیه امور عدالت محور خود اسم هواپیما را از توی بلیط ها حذف نموده اند تا شربت شیرین شهادت به صورت عادلانه بین همه تقسیم شود و فقط مرفهین بی درد از این فیض استفاده ننمایند شما چاره ای ندارید جز اینکه یک پارتی ای کارچاق کنی رحیم مشایی ای چیزی توی سازمان هوایی پیدا کنید تا بتوانید در صورت روسی بودن هواپیما پرواز خود را کنسل و یا تغییر دهید البته باز هم فکر نمی کنم با دانستن نوع هواپیما چیزی عاید شما شود چون ممکن است در صورت کنسلی ، حالا حالا ها بلیط گیرتان نیاید و ماموریت مهم اداری شما که اصلا هیچ ربطی هم به بازارهای شهر مقصد ندارد، دچار اختلال شود و در ثانی گیریم که شما پروازتان را کنسل کردید و آمدیم و هواپیما سقوط نکرد(!) آنوقت شما با چه رویی می خواهید تو روی مدیریتان و از همه مهمتر خانمتان که کلی لیست خرید به دست شما داده است نگاه کنید! بنابراین مثل اون پسره در جوک قزوینی که در یک کوچه بن بست گیر اتاده بود چاره ای ندارید جز این که به خدا توکل کنید!
2- گیریم از شانس شما یک هواپیمایی گیرتان آمد که نه تنها ساخت کشور روسیه نیست بلکه خلبان آن هم روسی نیست بلکه هم تحت اجاره روسیه هم نیست اما ساخت یک کشور فرانسه است و ایران از یونان اجاره کرده است حالا مانیتورهای این هواپیما یک غلطی کردند وبه جای خلیج فارس نوشتند خلیج خالی! این دیگر این همه جنجال به پا کردن ندارد ببینم شما اگر یک توپولوف سوار شوید ببخشید توپولوف چی دارد که مانیتور داشته باشد(!) مثلا یک هواپیمای روسی سوار شدید که روی مانیتورهایش نوشته بود : خلیج همیشه فارس و اتفاقا زد و داخل همان خلیج همیشه فارس سقوط کردید بهتر است یا آن هواپیمای یونانی خلیج خالی!یک کمی واقع بین باشید و احساسات را هم کنار بگذارید اتفاقا دیدید و دیدیم که پارسال پیارسال یک محمود نامی رفت داخل یک اجلاس نامی که بالایش روم به دیوار نوشته بود خلیج همیشه عر... و اتفاقا در زیر همان تابلو هم با غرور ایستاد استکبارجهانی را محکوم کرد و دیدیم که نه آسمان به زمین رفت و نه زمین به آسمان ولی شما فراموش نکنید که در آسمان هستید و مکن است هر آن آسمان به زمین بیاید!
3- حالا آمدیم و سوار هواپیمای روسی شدید و با اسم خلیج خالی هم مواجه گردید به شکلات هایی که مهماندارها پخش می کنند خوب دقت کنید این آخرین تجربه شیرین شما در این دار فانی و پیش از نوشیدن شربت شهادت خواهد بود پس گور بابای توصیه های بهداشتی و دندانپزشکی! تا می توانید بخورید و حالش را ببرید تا آماده شیرینی بزرگتر شوید!
4 - برای اینکه به سقوط فکر نکنید بهتر است به پانتومیم هایی که مهمانداران قبل از پرواز اجرا می کنند حسابی بخندید و اگر دولت عزیز در کنار همه پیشرفتهای بر منکرش لعنت یک لطفی هم می کرد و به هر پرواز یک گروه هنرمند تیاتری ضد سقوط ،اختصاص می داد، مسافران عزیز آنقدر می خندیند که یک دفعه چشمهایشان را که باز می کردند می دیدند توی بهشت هستند البته منظورم از بهشت شهر دوبی و یا سایر بلاد اجنبی نیست بلکه همان بهشت است! در ضمن بدون روزنامه اصلا وارد هواپیما نشوید شاید مشایی ای یا کسی توی این مایه ها شب قبل سخنرانی کرده باشد از ما گفتن بود!
5- از ما گفتن بود!!!!

کاریکاتور : ذاکری - سایت ایران کارتون
فرض کنید صاحبخانه شما(با توجه به کاهش شدید قیمت مسکن در همین چند سال اخیر که نه تنها در طول تاریخ بلکه در عرض و عمق آن هم بی سابقه بوده است) طی یک طرح دوفوریتی خواهان دوبرابر شدن پول پیش و یا اجاره ماهیانه شده است؛ نه ببخشید! فرض کنید کارفرمای شما (در راستای تحقق شدید کاهش نرخ بیکاری که اتفاقا این یکی هم مثل موارد داخل پرانتز قبلی می باشد) از شما خواسته است که یا به اندازه سه نفر کار کنید و یا می توانید دنبال یک کار مناسب تر دیگری باشید؛ نه! ببخشید فرض کنید که همسر شما از موتورسواری و بی کلاسی این زندگی نکبت خسته شده و خواهان خرید فوری یک ماشین تا همین چند روز آینده است ؛ باز هم نه ببخشید! اصلا به جای همه مفروضات بالا فرض کنید طرح تهوع ببخشید تحـ... اصلا بی خیال این فرض کردن شده و گوشی تلفن تان که مدام دارد روی اعصاب آدم راه می رود را جواب بدهید فرد آنسوی گوشی ادعا می کند که 21 سال پیش از کوچه پشتی مدرسه ابتدایی دوست پسر عمه باجناق شما گذشته است و به افتخار همین آشنایی جمعه همین هفته شما را به یک مهمانی کوچک در درکه دعوت می نماید اما شما با خونسردی کامل وبدون اینکه جواب طرف را بدهید گوشی را قطع می کنید اما بعد از بار بیست و نهم که زنگ می زند شما نه تنها خونسرد نیستید بلکه با استرس ودر حالیکه یک میلیون و هشتصدهزار تومانی را که با قرض و قوله و من بمیرم و تو بمیری در بغل گرفته اید ، نگران نرسیدن جمعه موعود هستید و شب تا صبح کابوس می بینید که بعد از پنجشنبه، شنبه شروع شده و خبری از جمعه نیست که نیست! بنابراین همان نیمه شب به فامیل گرامیتان زنگ می زنید و همان نیمه شب کار اولین خرید دست گرمی را که سفر به تایلند می باشد را تمام می کنید صبح که خورشید از افق دوردست به اتاق شما لبخند می زند و خروس ها هم مشغول قوقولی کردن می باشند پلیس شما را به جرم فعالیتهای هرمی دستگیر می کند!
***
بعد از مدتها که از زندان آزاد می شوید می بینید که صاحبخانه اثاث شما را به نزدیکترین سمساری گزارش داده است و از کار خبری نیست و البته همسرتان هم بدنبال سرنوشت خود رفته است و طرح تهوع ببخشید تحـ... اصلا بگذریم تصمیم می گیرید برای اینکه لااقل پولتان را زنده کرده باشید به تایلند سفر کنید و البته کمی هم در آنجا بدنبال کار باشید. توی فرودگاه بارها قضیه فرار مغزها را مرور کرده اشک می ریزید و سوار هواپیما می شوید مهماندار بعد از پخش شکلات -که تنها تجربه شیرین سفر با هواپیما پس از take off است(!) - نگاهی معنادار به شما می اندازد و از شما می خواهد تا همراه او به کابین خلبان بروید توی راه مدام قند توی دلتان آب می شود و فیلمهای عاشقانه و از این حرفا... که خود را با خلبان تنها می بینید! آقای خلبان بعد از سلام و تعارفات معمول بالاخره حرف دلش را می زند و از شما درخواست می کند تا افتخار زیر شاخه بودن او را نصیب خود کنید شما هم که قبلا این افتخار را البته با یک نفر دیگر داشته اید صدای خودتان را بالا می برید در همین حین ماموران امنیت پرواز وارد کابین شده و شما را به جرم فعالیتهای هرمی آنهم در کابین خلبان دستگیر می کنند اما از شاتس شما سوانح هوایی که معمولا هر ده هزار سال یکبار اتفاق می افتند دقیقا همان لحظه گریبان هواپیما را گرفته و مجبور به سقوط می کنند!
***
چشمهایتان را باز می کنید چند انسان اولیه بالای سر شما رژه می روند و آواز محلی می خوانند تبریک می گویم شما تنها بازمانده سقوط هواپیما هستید و هم اکنون ساکنان یک جزیره متروک و دورافتاده در اواسط اقیانوس در حال رتق و فتق امور شما هستند پس از چند روز که حالتان حسابی جا می آید یاد فیلم جزیره گنج می افتید تصمیم می گیرید تا آمدن یک کشتی به آن حوالی ، گنج های اهالی را به جیب بزنید! تنها راه چاره تاسیس یک شرکت هرمی است؛ در اولین روز و در ازای دریافت 4 صندوق طلا 4 زیر شاخه هم پیدا می کنید اما در روز بعد همه 4 صندوق را از دست می دهید چون ساکنان جزیره 5 نفر بیشتر نیستند(!) و شما تا دست یافتن دوباره به صندوقهای طلا باید 4 روز دیگر صبر کنید و اینکار همچنان ادامه دارد چون تا کنون هیچ کشتی ای از آن حوالی عبور نکرده است و بعیدهم به نظر می رسد چنین اتفاقی بیفتد چون شما در "هرم برمودا " گیر کرده اید!
روز دوم
روز سوم
روزچهارم
روزپنجم
روز ششم
امروز
حسابی توی وب گشتم تا اینکه شعر بسیار زیبای زیر را از توی سایت یک آدم
بسیار مهم پیدا کردم خواندنش را به شما هم توصیه می کنم:
سازمان برنامه و
بودجه
تعطیل است
و هوا چقدر بهاری است!
لیگ برتر
تعطیل است و هوا چقدر
خوب است!
مطبوعات همه
تعطیل اند
و هوا خیلی
خیلی
خیلی
عالی است!!!
روز هفتم
روز هشتم
« اگر قرار باشد صدا و سیما به ازای مصرف هر مترمکعب آب مصرفی ،آب بهای بدون یارانه را پرداخت کند احتمال اینکه این سازمان ، دچار بحران مالی شود چقدر است؟ »
البته اگر شما هم مثل من یک اقتصاددان حرفه ای بودید این مساله،درست وسط تماشای چند سریال جذاب به ذهن شما هم خطور میکرد!
روز نهم
روز یازدهم
روز سیزدهم
1)برگزاري جشنواره فيلم گل آقا:

2)حداحافظي مجدد گل آقا!
باور كنيد هر دفعه كه خبر خداحافطي يكي از نشريات گل آقا اعلام مي شود مردم از هم مي پرسند گل آقا مگه منتشر مي شد كه حالا بسته شده!گل آقا كه بسته شد جايگاه طنز مطبوعاتي هم به خطر افتاده است و ديگر هيچ خاستگاه و بستري براي اين شاخه از طنز پيدا نمي شود.نويسنده هاي چند شغله هم كه به درد كار طنز نمي خورند مثلا وقتي قرار شد من و فرزام الفت بين ايران خودرو و طنز يكي را انتخاب كنيم مقدمات بسته شدن اين نشريه فراهم شد ولي گذشته از شوخي، طنز مطبوعاتي يك آدم مايه دار مي خواهد كه اصلا به درآمد طنزنويسي فكر نكند به نظر شما توي مايه دارها همچين آدمي پيدا مي شود؟
3) درگذشت زنده ياد منوچهر احترامي
عكس ها از :
گل فيلم
www.fararu.com





ارسال شده توسط روح الله عسکری در ساعت 9:46 |